Tuesday, March 23, 2010

سفری به چابهار و فرصت های شغلی


حدود یک ماه پیش سفری به چا بهار داشتم. از جهات مختلف سفری جالب و خاطره انگیز بود. سواحل زیبا در کنار دریای بیکران آرامشی فراموش نشدنی را به جسم و روح انسان می داد. بگذریم.

در آن جا که بودم بسیار به این فکر می کردم که اگر در این شهر بزرگ می شدم چه شغلی را انتخاب میکردم. شهرهای کوچک و محروم و یا توسعه نیافته به دلیل نداشتن ماهیت صنعتی و نیز عدم ورود نهادهای حدماتی متنوع از فرصت های شغلی چندانی برخوردار نیستند. در چا بهار هم در نگاه اول 3 نوع شغل اصلی به چشم می خورد. تجارت و فروش جنس، رانندگی و مغازه داری به خصوص مواد غذایی.

در یکی از روزها که بازدیدی از دانشگاه محلی داشتیم متوجه شدم در اینجا صنایع دستی سکه دوزی و کار با صدف و .... نیز رونق نسبی دارد. در آن جا با مسول کارگاه آموزشی آنشا شدیم و روحیه تلاش و علاقه به این کار در او نمود داشت. وقتی می دید ما به صنایع دستی علاقه مندیم با شوق و ذوق فراوان برایمان توضیح می داد. این که هزاران کیلومتر دورتر از تهران و در آن فضای محروم که اکثرا مردمش دنبال شغل های کاذبی هستند، فردی این چنین پیدا شده بود برایم بسیار جالب بود. از رموز موفقیت در هر شغلی عشق و علاقه است و این در وجود آن مرد دیده می شد. اما افسوس می خوردم که چرا بسیاری از مهارتهای دیگر مانند استفاده از فناوری اطلاعات، بازاریابی و فروش، رهبری و ... آن فرد دارا نبود. اگر او در شهری کمی توسعه یافته تر زندگی می کرد و با هیمن عشق و علاقه این مهارت ها را می آموخت، مسلما هم او در کارش بسیار موفق تر می بود هم به زنده ماندن و رشد صنایع دستی این مملکت بسیار کمک می کرد.

این روزها بسیار به این فکر می کنم که چگونه به این گونه افراد می شود کمک کرد.....

No comments:

Post a Comment